خارج از محدوده

   

دیالوگ

 

پرشین بلاگ: جای شما در پردیس من خالیست...

نگارنده: بی خیال بابا! جای ما در پردیس خودمونم خالیه چه برسه به پردیس تو!

...


Hi and Goodbye


تازگی کلمه ها توی ذهنم شدند مثل اون شاخه درخته که فقط گاهی یه بار سرک میکشه توی خونه مون ...

پ.ن: عنوان مطلب به منظور خالی نبودن عریضه درج گردیده و فاقد هرگونه اعتباریست.

...


بوی ماه لعنتی

بیزارم از این مثلاً مهری که مهری در آن نیست...

...


فایده ی مجازی

بعضی وقتها دنیای مجازی جاییست که هر از گاهی در آن فریاد بلندی بزنی و بعد برگردی به سکوت دنیای حقیقی ِ لعنتی ات...

...


هیس؛ کامنت گونه ای خطاب به خارج از محدوده

یه نگاه بنداز به یادداشتهای اخیرت، بلاگت اگه همینجوری پیش بره میشه ماتم کده! اگه یه مدت لطف کنی و ننویسی ممنونت میشم.

پ.ن: 1.از من گفتن بود!

2. این فراخوان خوابگرد بدجور آدم رو وسوسه میکنه که بنویسه در موردش ولی از اونجایی که همه کتابهاش رو نخوندم ترجیح میدم سکوت کنم ولی اگه شما خوندین و بلاگر هم هستین معطلش نکنین! لینکش همین گوشه ی بلاگه!

بعدالتحریر: این یادداشت مطابق اصل انتقاد از خود درج گردیده و هیچ گونه ارزش مادی، معنوی و حتی حقوقی در پی نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

...


مرگ بازی از اون لحاظ!

آگهی ترحیم

«بازگشت همه به سوی اوست»

با نهایت تألم و تعجب درگذشت مرحومه مبسوطه آمنه صرّامی( با «ر» مشدد با تأکید از جانب آن مرحومه) را به اطلاع می رساند.

فدای آن رخ همچو ماهت

نگاهم مانده خیره در نگاهت

تو رفتی و نماندی، وا مکافات!

کماکانم ز بی دردی به یادت

به همین مناسبت مجلس ختمی برگزار می گردد.

شرکت شما موجب اندوه روح آن بزرگوار می گردد. لطفاً از راه دور ابراز لطف احتمالی نمایید.

از طرف بازماندگان

پ.ن: 1. آدم که نباید حتماً توی قبر بخوابه تا یاد مرگ بیفته!

2. میخواستم حسش رو تجربه کنم، اینکه یه نفر واسه خودش آگهی ترحیم بنویسه چطوریه... جالب بود! شما هم امتحان کنید.

 

...


نه امسال سال من نیست و ... یا 88 لعنتی زودتر تمام شو

88؛ فکر می کردم یا حداقل انتظار داشتم یکی از بهترین سالهای عمرم بشی ولی نشدی...

88؛ فکر نمی کردم بشی بیخودترین سالی که میشناسم ولی شدی...

88؛ فکر می کردم زمستون قله هات برفیه لااقل ولی حتی این هم نبودی...

88 محترم! لطفاً هر چه سریعتر بار و بندیلت رو ببند و برو و تموم شو ...

پ.ن: هر چی دارم فکر می کنم که یه خوبی قابل ذکر ازت بگم چیزی یادم نمیاد! منو ببخش 88، میدونم که تو هیچ گناهی نداری ولی من فقط تونستم همه چیز رو از چشم تو ببینم... خیلی بیرحمم شاید ...

بعدالتحریر: واقعاً چرا آدم باید توی بلاگ به این خوبی این قدر چرند بگه؟!

...